شکم و عشق
رمضان هم ماه غریبی است؛ در سایر ماه ها انسان گشنگی می کشد و عاشقی را فراموش می کند اما در این ماه گشنگی می کشد و عاشق تر هم می شود!
برگرفته از وبلاگ:
فرهنگ لغات تقلب / The dictionary of cheating
متقلب : كبوتر بي بال. كسي كه از اول تا آخر امتحان در حال بال بال زدن است.
تقلب رسان : فرشته نجات. آخر مرام و معرفت و دوستي و صفا و صميميت. مهربان ، دوست داشتني ، عزيز دل برادر.
تقلب نرسان : بچه خرخون كلاس. خودش مثل «…» تقلب مي كند ولي عمرا به كسي نمي رساند. از اول تا آخر امتحان مثل لاك پشت سرش روي ورقه اش است.
مراقب : عقاب از نوع انسانش. كسي كه گويا سالن امتحان را با زمين پاتيناژ اشتباه گرفته. مورد تنفر از طرف كليه بر و بچز.
ساعت امتحان : ساعت دلهره و اضطراب. ساعتي كه گويا همه نياز شديد به دستشويي دارند.
ورقه امتحان : شاهنامه فردوسي. همه جور سوال از خلالي سيب زميني بنسه تا روغن موتور كاسپين. از موتور سيكلت تلاش تا كارت تلفن اينترنتي توانا.
فرق دانش آموز با دانشجو
البته واضح و مبرهن است كه هم دانش آموز خوب است و هم دانشجو ، هردو با ((دانش )) سرو كار دارند !هر دو گروه به واقع دو قشر با كلاس جامعه اند و بعضي هاشان هم كه ته كلاس اند ! با اين حال به نظر ما دانش آموزو دانشجو چند فرق قابل ملاحظه با همديگر دارند كه خلاصه آن به شرح زير است .
الف : دانش آموز ، دانش را مي آ,وزد ، حال آنكه دانشجو آن را مي جويد و معلوم نيست وقتي پيدايش كرد ، واقعاً بياموزد.
تبصره : ممكن است در عمل فقط ((مدرك جو)) بوده باشد . يعني هرچه را بخواهد با ارائه ((مدرك)) بع اثبات برساند ولو اينكه نرسد .
ب: دانش آموز مي ترسد دانشجو شود و در نتيجه بيكار بماند ، ولي دانشجو مي ترسد نتواند كار پيدا كند و مثل دانش آموز بيكار بماند.
تبصره : كار جوهره مرد است . اگر مردش تحصيلكرده بوده باشد ، مقدار جوهرش بيشتر است . طوري كه ممكن است همه جاي آدم جوهري ستود.
ج: امكان ازدواج دانش آموزي براي دانش آموز فراهم نيست ، در حالي كه يك دانشجو قادر است در هر لحظه اي كه دلش بخواهد ، دست به ازدواج دانشجويي بزند و تازه رسماً برايش جشن با شكوهي هم بگيرند و از هفت –هشت كانال پخش كنند تا عبرت سايرين گردد.
د: دانش آموز معمولاً صد نفر مي خواهد تا اوقات فراغتش را پر كنند ،دز صورتي كه دانشجو آنقدر ارژي پتانسيلي دارد كه اضافه اش را تبديل به انرژي جنبشي به شكل ((جنبش دانشجويي )) مي كند .
توضيح پاياني :
ساير اختلافات موجود در صورت بروز هرگونه اختلافي در فرصتهاي بعدي به اطلاع قاطبه اهل درس ومشق خواهد رسيد.
مي ترسيم موارد اختلاف زياد شود ،مجلس دانش آموزي وارد شور شود و با تشكيل يك (كميته حل اختلاف )پنبه ما را بزند.
بر گرفته از روزهاي زندگي
از خر بگو ...
گفت مردي روستايي با عيال
دشمن ما گشته گويي ماه و سال
آسمان و ابر و دريا بي سبب
قهر كردند با ما اي عجب
فقرو بي چيزي به ماپيروز شد
رنج پيري قوز بال قوز شد
بچه ها رفتند و كردند ازدواج
زندگي در خرج آنها شد حراج
با چنين اوضاع و احوال كذا
يك پسر مانده بروي دست ما
بايد او را سرو سامان دهيم
زن دهيم و قصه را پايان دهيم
آخرين سرمايه ما يك خر است
گر فروشيم آن خرك را بهتر است
از فروش خر گره را وا كنيم
جشن ها بهر پسر بر پا كنيم
تا شود او نيز دمخور با عيال
قاطي مرغان شود بي نك و نال
اين سخن ها را به گوش جان پسر
نرم نرمك مي شنيد از پشت در
زان سپس هر وقت فرصت مي رسيد
در ميان صحبت و گفت و شنيد
آن پسر مي گفت : با صد آرزو
جان بابا حاليا از خر بگو
14




