شايعات نوروزي
شنیده میشود- البته ما با جفت گوش هاي خودمان نشنیده ایم. اما برخی ها گفته اند که شنیده اند – برخی از نهاد ها، سازمانها و ارگانهای دولتی برنامه های خود را در سال 85 به شرح زیر اعلام کرده اند:
شهرداری تهران:
1-طرح زوج و فرد کردن ساکنان تهران برای کاهش هرچه بیشتر آلودگی هوا!
2-حل مشکل ازدیاد موشهای تهران از طریق غیر گربه ای ( احتمالا از طریق عقیم سازی موشهای به همت و کمک سازمان دام پزشکی کشور)
3-تصمیم جدی برای اتمام مترو تهران ظرف چند سال آینده
سازمان هواپیمایی کشوری:
1-خرید 40 فروند هواپیمای خوب از کشور هایی مثل سوریه و کوبا و ونزوئلا و با حتی بولیوی
2-برخورد قاطع با هرگونه عامل جوی که موجب سقوط هواپیماها بشود
3-و بالاخره آرزوی شبانه روزی برای سلامتی و بهروزی و شادکامی کلیه مسافران.
وزارت نفت:
1-صادرات نفت
2-واردات بنزین
3-شعار علیه مافیای نفتی با صدای بلندتر
4-احداث خط لوله انتقال گاز به تمام مناطق جهان در صورتی که هند بی معرفت بازی در نیاورد.
سازمان میراث فرهنگی
1-حمایت از کسانی که میگویند جلو تخریب هفت – هشت – ده – دوازده درصد الی بیشتر تخت جمشید را بگیرید.
2-بازرسی از تمام الاغهای مناطق مرزی برای جلوگیری از خروج قاچاق زیر خاکی ها
3-کمک به ساخت هزاران طرح عمرانی در کنار آثار باستانی به منظور توسعه همه جانبه کشور ( طبق سند چشم انداز بیست ساله )
4-چاپ صدها هزار پوستر تمام گلاسه و رنگی با مضامین ملی و میهنی با زبان انگلیسی برای حفظ هرچه بیشتر آثار باستانی
وزارت کشور:
1-فکر کردن به اینکه کشور نیاز با امنیت دارد
2-برنامه ریزی برای پیروزی در انتخابات سال 85 ( هر چه تلاش کردیم نفهمیدیم منظور پیروزی چه کسانی و در کدام انتخابات است)
3-مهرورزی به مردم
سازمان مبارزه با مواد مخدر
1-پرداخت... پول ( ما نتوانستیم صفر هایش را بشماریم) به دو باشگاه استقلال و پیروزی برای مبارزه هرچه بیشتر با مواد مخدر
۲-تعقیب و انهدام گروههايي که سرنگ در اختیار معتادان قرار میدهند
۳-پیگیری و نظارت همه جانبه بر پارکها، میادین، چهاراه ها، پلهای سر گذر تا مبادا کسی در ملاء عام مواد مصرف کند.
منبع = گل آقا
حافظ جان!!!
« در همه ديرِ مغان نيست چو من شيدايي
خرقه جايي ، گروِ باده و دفتر ، جايي »
حافظا! بود تو را خرقه و دفتر به گرو
كارمندان كه ندارند چنين دارايي!
پيرهن پاره و شلوار به پا بدتر از آن
ثروت و مكنتِ ما هست دو تا دمپايي!
گر شوي زنده و دعوت بپذيري از ما
چند روزي تو ز شيراز به مشهد آيي،
بايد اوّل بدهي قول كه مانندِ حقير
مرد و مردانه روي توي صفِ نانوايي!
تا نيفتي عقب از صف بنهي جايِ خودت
يك سبد جايي و پيتِ حلبي در جايي!
گر كه عمرِ تو تلف مي گشت اندر صفِ شير
كي سرودي غزلِ نغزِ بدان زيبايي؟!
چشم و گوش تو چه آسوده و راحت بودند!
در زمانت ، نه صدا بوده و نه سيمايي!
فكرِ بيرون شدن از خاك مكن، حافظ جان!
خوش بياساي كه آسوده در آن دنيايي!
گر بياييّ و بيايند به مهماني تو
عمّه و خاله و دختر عمو و زن دايي،
با حقوقِ كم و اجناسِ گران، بي ترديد
نتواني بخري جز كدوي حلوايي!
زان كه بر مرغ و پنير و كره و گوشت و برنج
بر سرِ چوب بود قيمتِ وحشت زايي!
مرغ در لاي چلو گرچه لذيذ است؛ ولي
ما كه اين هردو نداريم چه مي فرمايي؟!
شاعر فراموشكار
بس كه ماندم به غريبي وطن از يادم رفت!
بس كه خاموش نشستم سخن از يادم رفت!
بس نخوردم شكمي سير در اين قحط غذا
پاك سوراخ گشاد دهن از يادم رفت!
بس كه گشتم به جهان لخت به جدم سوگند
شكل تنبان و كت و پيرهن از يادم رفت!
بس که از دست تو در خانه نشستم ای دوست
گردش گلشن و سیر چمن از یادم رفت!
بس كه از يار جفا پيشه كتك ها خوردم
عشق بازي و شراب كهن از يادم رفت!
خواستم تا كه بميرم شوم آسوده ز رنج
سدر و كافور خريدم كفن از يادم رفت!!!
خر در جردن
بوده است خـــری که دم نبودش"
"روزی غــــــم بی دمی فزودش
گفتا که برای چـــــــاره ی کار
آن به که روم به ســــوی بازار
زانجا بخـــــــرم برای خود دم
آســــوده شوم ز طعـــن مردم
از نقـــد ورا به کف چکی بود!
زان بیش به خانـــه قلکی بود!
بـــــــرداشت شکست قلّکــــش را
هـــم خــــرد نمــــود آن چکش را
زان بعـــــد برفت پیش سمسار
نقــدا بفروخت جُـــــــلّ وافسار
چــون صاحب پــــــــول نقد گردید
با آن لب همچــو لعــــــــل خندید!
خرکیف شـــد و سپس به تعجیل
خرّاطی خــــود نمـــود تعطیل(!)
با پــــول ز بهـــــــر دم خریدن
فی الفور برفت ســـــــوی "جردن"
شد داخـــــــل یک مغــازه ی شیک
آکنـــــده ز جنسهــــــــای آنتیک
شد صاحب آن به پیشــــوازش
پرسیـــد ز مطلب و نیــــازش
آن کـــاسب دون ز حیلـه پر بود
کوتــــاه کلام، گـــوش بر بود !
! یک مــــــــــرد خلاف آبدیده
چـــون طعمــه ی خویش دم بریده!
آری که ز کاسبــــــــــان تهران
عمریست که دپرس است شیطـــان!
البته نه آن که اهــل تقـــــواست
با پول حلال گــــــرم ســوداست
این دستــه به یمن دین وایمان
پاکند و همه "حبیب رحمـــان"
ای درد وبلای ایــــن حبیبـــان
توی ســـــــر خیل نانجیبان...!)
خـــرگفت چنین به مــرد کاسب
هستـــــــم ز پی دمی مناسب
آورد برای او دمی چنــــــــد
کای آهوی ماهــروی(!) بپسند!
برداشت؛ گذاشت ؛دست چین کرد!
یک دم ز میانشــــان گزین کرد!
خــــــرگفت که : این دمم پسند است
از قیمت آن بگـــــــو که چند است؟
گفتش که: اگـــر چــه نیست قابل
صد چـــــــوق بده تو در مقابل!
خر گفت که: من خرم نه خرپول!
کن لطف وبگــــو بهای معقول
هست ارچه مـــرا ز بی دمی غم
بی فکــر نباشم آن قـــدر هم
صد" راتو برای ما "چهل" کن!"
از بابت باقیش بحــــــل کن!
کاسب چـــــــو شنید حرف او را
سر داد تکــــــــان وگفت : رو را!
خواهی که دهی مرا چهـــل چوق؟
شرمنده!....برو جلــــــو بزن بوق!
زین نرخ اگـــــــر تو دَم برآری
آن به کــــــه روی و دُم درآری
این شیک تر است از دم اسب!
این چانه زنی است مانع کسب!
کاین دم که پسند خاطــر توست
از خارجــه آمده است با پست!
جنسش همـــــــه خارجی واعلا
تولید سفــــارشی است مــــارا!
هرچنـــــد که ورژن جدید است!
این بیـــــع به قیمت خرید است!
این قسمت آن محل وصل است!
این، جان داداش(!)اصل اصل است
این را نخــــــــری اگر؛ بوَد حیف
عمـراً نشـــــــوی دوباره خرکیف!
صد در صد این عتیقه چــرم است!
بردار وببین چقـــدر نـــرم است
دَم زد ز دُم و نمـــــــــود تعریف
خــــر شیفته شد بـــرآن اراجیف
القصّه ز بعــــــــــد این مطالب
دم را به خــرک نمـــــــود قالب
آنقدر بگفت تــــــــا خرش کرد
البت خـــــر بود خرترش کرد –-
زینگونه برید گــــــــوش خر را
مغبـــــون بنمود "جنس خر" را
خـــــــــر دم بگرفت وبست برخود
گفتــــــا که :شدیم "دنب سرخود"!
درآینـــــــــــــه دیــــد هیا تش را
از یـــــــــــــاد ببـــــرد قیمتش را
هر نقــــــد که داشت توی خورجین
رو کـــــــرد و بریخت روی ویترین
از شادی خویش یک دهن خواند!
گویی آواز درچمــــــن خواند!!
تحــریر حـــریر وار عرعر...!
عالــم شده مات" سولفژ" خر!)
با شوق ز لُپّ آن دغــــــــل باز
یک مـــــــاچ گرفت با بسی ناز!
خــــــر با دم آکبنــــــــــد و تازه
زد بیــــــــرون از در مغـــــــــازه
گه یورتمـــه رفت و داد ویراژ
گه رفت به زعم خود دِرِساژ(!)
آمـــــد چـو سمنـــد ازپی تک
انداخت ز فــرط شــــوق جفتک
با جفتک اولی کـــــــــه انداخت
کــــار دم آکبند خـــود ساخت!
در رفت همـــــــــه سجـــافش از هم
وا شد همــــــــــه کوکهـــاش از دَم!
شد کنده دمش به کل ز ُدمگاه!
جمعی به نظــاره گرم قاه_ قاه
بیچــاره خرک میان "جردن"
می خواست زفـرط شرم مردن
هــم دنب نیافت آخــــرکــار
هم" گوش بریده" شــد به بازار
مسکیـــن خرک آرزوی دم کرد
نایافته دم دو گــوش گـم کرد"
دیماه ۸۴ ـ بوالفضول الشعرا




