هرچی آرزوی خوبه مال تو
« هرچی آرزوی خوبه مال تو
هر چی که خاطره داری مال من »
سرویس طلا و سکه مال تو
فقط این نصفه هزاری مال من
پارتی و جشن تولد مال تو
کارای سخت اداری مال من
دست و پا و چشم و گوشم مال تو
بقیهَ ش اگر بذاری مال من
هرچی پول در میارم من مال تو
هرچی که تو در میاری مال من
افتخار و باکلاسی مال تو
التماس و پاچه خواری مال من
هرچی موسیقی ِ شاده مال تو
کاستای افتخاری مال من
فهم شاخه های گل برای تو
درک لوله ی بخاری مال من !
این شبای پرتقالی مال تو
روزای آب دوغ خیاری مال من
هرچی خواسته ی جدیده مال تو
وعده های خواستگاری مال من
تخت و مبل راحتی برای تو
جنب و جوش و هر فشاری مال من
همه ی کارای دنیا مال من
پس دیگه مونده چه کاری مال تو ؟!
مهدیجیتال یا همان به هیچ عنوان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 0:4  توسط حمید رضا الوندی
|
خنده آرام بخشی است که عوارض جانبی ندارد!
*** روزي ملا در حال سخنراني گفت : اي مردم از مسلمانان صدر اسلام ياد بگيريد كه همگي خلبانان كار آزموده اي بودند!!!! يكي از حضار گفت : ببخشيد اون موقع كه هواپيما و خلبان نبوده!!! ملا گفت : خفه! ... پس جعفر طيار كه بوده؟
*** يكي نزد ملا آمد و گفت : ملا به دادم برس ! دست و پام شكسته است.. ملا گفت : چرا ؟ آن مرد گفت : "رفته بودم بالاي درختي از بالا سقوط كردم پايين." ملا هم داروي ضدانگل برايش تجويز كرد! مرد گفت : شكستگي چه ربطي به داروي ضدانگل داشت؟ ملا گفت : چون تو حتماً كرم داشتي رفتي بالاي درخت!
*** ملا در حال سخنراني بود و روي منبر دو پله مانده به آخر نشست. علت را از او پرسيدند گفت: چون پدربزرگم در صدر منبر مي نشست و پدرم نيز براي احترام به پدربزرگم يك پله پايين تر نشست. من هم براي احترام به آن دو ، دو پله پايين از صدر نشسته ام!!!! در همين حين يكي از حضار گفت : ملا فوراً براي اين مشكلي فكري بكن در غير اين صورت نواده ي تو بايد در قعر چاهي برود و براي مردم سخنراني كند!!!
*** مردي نزد ملا گفت : ملا من مهمانان فقير و غني زيادي دارم كه مدام به خانه ي من رفت و آمد مي كنند و من را از كار و زندگي انداخته اند. چكار كنم ؟ ملا گفت : از مهمانان ثروتمندت پول قرض بگير و به مهمانان فقيرت قرض بده ديگر هيچ كدام را نخواهي ديد!!!!
از وبلاگ: خنده
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 0:4  توسط حمید رضا الوندی
|