کـلـیـپ هـفـته
جــــوک
حکایت
*** یک بار وزیر با طعنه و مسخره به بهلول گفت : تو را حاکمیت بر الاغ و سگ و گربه و گاو است ، بهلول در جواب گفت : پس در طاعت من بکوش که رعیت من هستی!
*** شخصی که خیلی زشت و بداخلاق و بدسرشت بود به بهلول گفت : چکار کنم تا شیطان را ببینم. بهلول گفت : به آینه ی خانه تان نگاه کن شیطان را می بینی!
*** ملانصرالدین از مردی تعریف می کرد که فلانی مرد بسیار شریف و جوانمرد و پاکی هست فقط حیف که زود عصبانی می شود. آن مرد برآشفت و با داد و فریاد گفت : که تو کی از من عصبانیت دیده ای که این گونه می گویی؟ حاضران گفتند : اگر اون ندیده ما همین الآن دیدم!
*** چند نفر از اراذل و اوباش روزی بر سر کشت و زرع ملانصرالدین ریختند و آن را خراب و پایمال کردند. ملا از آنها علت کار را پرسید. آنها یا تمسخر گفتند از کدخدای ده نامه داریم که کشت تو را خراب کنیم. ملا هم سگش را ول کرد تا آنها را بدرد. آنها با التماس از ملا خواستند که سگش را مهار کند. ملا گفت : نامه ی کدخدا را نشانش دهید تا شما را راها کند!
متأهل ها را هم بی نصیب نگذاریم!
همیشه عکسی از همسرتان را همراه داشته باشید که در برخورد با مشکلات به آن عکس نگاه کنید و بدانید که مشکلات بزرگتری هم وجود دارد!
داستان شيري كه يك خرگوش چاق و چله رو خورد
ارژنگ حاتمي
آقا شيره دلش بدجوري براي خوردن يك خرگوش چاق و چله لك زده بود، رفت توي جنگل و يه گوشه كمين كرد،
- سلام آقا شيره! دنبال خرگوش مي گردي؟!(اين صداي دوستش آقا گرگه بود)
# آره ... تو از كجا ميدوني؟
- نويسنده داستان بهم گفت دنبال خرگوش مي گردي بيام بهت بگم بيخودي وقتت رو هدر ندي ، اين روزها اكثر خرگوش هايي كه قابليت خورده شدن رو دارن به جاي چرخ زدن تو جنگل توي خونه هاشون پشت كامپيوتر نشستن و چت مي كنن ... آهاي كجا با اين عجله ... فـقط مواظب با ...
آقا شيره ادامه صحبتهاي گرگ رو نشنيد چون داشت با سرعت تمام به سمت غار آقا خرسه مي رفت كه تازگي ها تبديل به كافي نت شده بود ، بدون معطلي پشت يك كامپيوتر نشست، آقا شيره اول براي اينكه يكم اشتهاش باز بشه مي خواست وارد سايت خرگوشهاي خوشمزه دات كام بشه كه ديد فيلتر شده ... سريع رفت يك در بازكن آورد و حالشو كه رفته بود تو قوطي درآورد!
آقا شيره يك ID به اسم khargoosh_bazigoosh ساخت و سريع وارد يكي از چت روم هاي خرگوشها شد و روي اسم kargoosh_naze كليك كرد و بعد از نيم ساعت چت كردن باهاش زير درخت نارگيل قرار گذاشت ... آقا شيره زودتر به سر قرار رفت و پشت درخت نارگيل قايم شد و منتظر موند ... كه يكدفعه يه چيزي خورد توي سرش ... به بالاي سرش نگاه كرد:
- ميمون بي خرد چرا با نارگيل مي زني به سرم؟
# من ميمون نيستم ... من kargoosh_naze هستم! هر هر هر ... !! تو شيشمين جونوري هستي كه امروز سر كارش گذاشتم ... دو تا گرگ ، يه لاشخور،يه كفتار و تو !
- اين كه پنج تا شد!
# آها ... يكيشون هم واقعا يه خرگوش بود!!
- من ميرم ، ولي بهت نصيحت مي كنم پات رو روي زمين نزاري ...!!
شير دوباره رفت غار آقا خرسه و دوباره پشت كامپيوتر نشست و اين دفعه سعي كرد ديگه گول ميمون ها رو نخوره! اين دفه روي khargoosh_chaghe كليك كرد:
# salam
- سلام
# khobi? Mitonam bahat chat konam?
- آره ، به شرطي كه فينگليشي تايپ نكني!
# why?
- آخه اينجوري خواننده ها هنگام خوندن وبلاگ اذيت مي شن!
# باشه ...
- تو به چه ميوه اي علاقه داري؟
# هويج!
- از چه رنگي خوشت ميآد؟
# با اينكه الان قهوه اي مد شده ، اما هنوز هم از نارنجي و صورتي خوشم ميآد!
- واي چه تفاهمي!!! من هم عاشق هويجم و از رنگ نارنجي خوشم ميآد!
# همديگه رو ببينيم؟
- نه!!
# why?
- چونكه مامانم ميگه تو اين دوره زمونه گرگ زياد شده ، بايد مواظب خودت باشي!
# خوب خرگوش عاقل! مگه گرگ از هويج خوشش ميآد و يا رنك نارنجي رو دوست داره؟! اينم عكسم نگاه كن چه خرگوش با كلاسي هستم! تازه گوشام رو هم عمل جراحي كردم! ( توضيح:آقا شيره براي khargoosh_chagheعكس آخرين خرگوشي رو كه خورده بود send كرد.)
و اونها با هم قرار گذاشتند ...
شير به خودش گفت : چه خرگوش نادوني بود ... وقتي اومد سر قرار يه لقمه چپش مي كنم، چقدر تكنولوژي خوبه! به جاي اينكه دو ساعت برم تو جنگل چرخ بزنم پشت كامپيوتر مي شينم و خرگوش شكار مي كنم! ها ها ها ... ( خنده هاي شيطاني!!)
شير به سر قرار رفت و پشت يه درخت قايم شد تا خرگوش بياد ...
# اَه !! اين خرگوش پس چرا نميآد؟!
و همچنان منتظر ماند ...
- پق !!! ( اين صداي يك گلوله بود.)
# آخ! نامردا چرا مي زنيد؟! اِ اين مايع قرمز رنگ چيه داره از شكمم ميِآد بيرون؟!
نويسنده: نادون اين خونه ... و تو تير خوردي و الان هم بايد بميري.
# اما قرار بود داستان يه جور ديگه تموم بشه ... اسم داستان رو مگه فراموش كردي؟
نويسنده: بيچاره گول خوردي ... راستش ديروز يه شكارچي باهام صحبت كرد من هم فروختمت ... خرج دانشگاه رو بالاخره بايد از يه جايي بيآرم!!
# خيلي نامرد و (...) هستي!... حالا چند فروختي؟! سهم منو هم بده!!!
نويسنده: ديگه حرف نزن... تو الان بايد بميري!
# تا سهمم رو ندي نمي ميرم !!
نويسنده: آقاي شكارچي زحمتش رو بكش!!
پق! پق! پق! پق! پق!
نويسنده: آقاي شكارچي ... جو گير نشو ... بسه ديگه ... باور كن شير مرده!!
شكارچي : ها ها ها ... ( خنده هاي شيطاني!!)
توضيح نويسنده: داستان رو يكبار، دوبار، سه بار و يا صد بار ديگه از اول بخونيد و اگه نتيجه اخلاقي پيدا كرديد ما رو در جريان بگذاريد!
(....) :... برو بابا ... همين يه بار هم كه خونديم زيادي بود ... مگه ما بي كاريم ... ( اين هم صداي يكي از خواننده ها بود!)
پايان



