تبليغاتX
بخش طنز هفته نامه مشکان - بی کت و شلوار بماند
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 23:31

بی کت و شلوار بماند

 

« هر که شد محرم دل در حرم یار بماند»

در حرم دور ز چشم همه اغیار بماند

روز بدبختی و سختی ز کنار ضعفا

همه رفتند ولی مومن غمخوار بماند

هر چه بینی همه فانی شده و خواهد شد

نام نیک است که آن در همه ادوار بماند

پیش چشم همگام خادم میهن محبوب

خائن دین و وطن خوار به انظار بماند

هر متاعی که به جا بود خریدند به جان

جنس بد را نخریدند و به انبار بماند

محتکر مرد پس از مردن او کالاها

قفل و ممهور در آن گوشه بازار بماند

دزد در خانه ما آمد و هر چیز که بود

برد و تنها به تنم این کت و شلوار بماند

آنکه سرمایه ز راه کلک اندوخته بود

مرد و بر وارث او ثروت بسیار بماند

رفت در مجلس و بنشست سر جاش وکیل

عکسهایش همگی بر در و دیوار بماند

دوستان ترک مرا کرده و رفتند ولی

آنکه بود از من مفلوک طلبکار بماند

قرض خود را همه دادند در این شهر و دیار

کارمند است که پیوسته بدهکار بماند

ماه ها رفت که این بنده نخوردم ماهی

در دل پر غم من حسرت دیدار بماند

دکتر و نرس برفتند ز بیمارستان

نیمه شب چشم به در دوخته بیمار بماند

بگذشتند همه بوق زنان ماشینها

دود در سینه مردم دو سه خروار بماند

پولداران همه آسوده به شب خوابیدند

تا سحر دیده ما بود که بیدار بماند

ای خوش آن کس که همه عمر جدا بود ز دود

جان او سالم و بیگانه ز بیمار بماند

این همه شعر فرح زا که به کیهان شده چاپ

« یادگاری است که در گنبد دوار بماند»

میلاد

نوشته شده توسط حمید رضا الوندی | لینک ثابت | موضوع: