تبليغاتX
بخش طنز هفته نامه مشکان - مشکان 72
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 22:28

کـلـیـپ هـفـته

 

كليپ: هتل كاليفرنيا

 

جــــوک

 

SMS

 

***   وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم. معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم. و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم و سرانجام در آن غرق شدم.

***   دوست آن نيست که هر لحظه کنارت باشد. دوست آن است که هر لحظه به يادت باشد. دوست واقعي کسي است که دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند.

***   عزيزم اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دستهايت برهانم و اگر اشک بودم آنقدر مي ريختم تا آهنگ دوست داشتن را برايت بنوازم ولي افسوس نه بارانم و نه اشک ولي هر چي هستم دوستت دارم

***   هر وقت بعد 120 سال رفتي اون 2نيا وقتي خواستي از پل صراط رد شي و بهت گفتن يکي حلالت نکرده اون منم که به اين بهونه يه بار ديگه ميخوام ببينمت

***   گريه کردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه اگه دستم بگيري از غرورت کم نميشه ساکت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري پيش حرفاي دل من حرف عشق و کم مياري لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من کاش چشات يه جاده ميز د از دل تو تا دل من

***   به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من كه در او اثر ندارد.... غلط است هر كه گويد : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

***   توي آسمون دنيا هر کسي ستاره داره چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

***   ناجي شبانه هاي بي کسي ام خالصانه مي ستايمت!تمامي احساسم فداي حضور پاکت نازنين

***   بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد

***   بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

***   ازم پرسيد به خاطر كي زنده هستي ؟ با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم و بگم به خاطر تو بهش گفتم به خاطر هيچكي ازم پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينكه دلم داد ميزد به خاطر دل تو با يك بغض غمگين بهش گفتم به خاطر هيچكي پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حالي كه اشك تو چشاش جمع شده بود گفت: به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است

***   آرزويم اين است:
نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد ...نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز... و به اندازه هر روز تو عاشق باشي... عاشق آنكه تو را م يخواهد و به لبخند  تو از خويش رها مي گرددو تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد...

***   ده درصد دلم تنگه، بيست درصد يادتم، سي درصد ميخوامت، چهل درصد بيقرارم، پنجاه درصد دل نگرانم، شصت درصد حواسم بهته، هفتاد درصد ديوونتم، هشتاد درصد نوكرتم، نود درصد دوست دارم، صد درصد سر كاري!!!

 

طنز

 

چگونه يك خواننده محبوب و مردمي و پولدار شويم؟

 

ارژنگ حاتمی

 ۱- اولين قدم براي وارد شدن به عرصه هنر قهر كردن با مادر است، مگر نشنيده ايد كه مي گويند:« هر كس از مادرش قهر كرد رفت خواننده يا بازيگر شد؟!»، البته اگر خيلي بچه ننه هستيد و نمي تونيد با مادرتون قهر كنيد فقط يك راه ديگه داريد و اون هم اين است كه به باباتون بگيد بره و يك زن ديگه هم بگيره و شما از ننه دوميتون قهر كنيد!!

 

۲- اكنون شما بايد به دنبال ترانه بگرديد، اما چون پول نداريد ... ببخشيد چون ترانه سراها را قبول نداريد تصميم مي گيريد از خودتان شعر دركنيد! براي اين كار لازم است به دور و ور خود نگاه كنيد و نام هر چيزي را كه مي بينيد بسراييد، به اين مثال توجه كنيد: ساعت، ديوار،نامه،آلبوم،گلدون،شونه، يخچال،رسيور ... اي بابا حالا ما يه چيزي گفتيم ديگه هر چي ديدي رو كه نبايد بسرايي!! البته راههاي فراوان ديگري هم براي ترانه سرايي هست كه در مقال نمي گنجد.

 

۳- نگاهي به دور و بر خود بيندازيد، چه مي بينيد؟ يك اتاق به هم ريخته... نه كمي نگاهتان را وسعت دهيد ... حالا چي مي بينيد؟ ... درست است يه عالمه استعداد كه هنوز كشف نشده اند، حتما شما پسرخاله و يا پسر عمويي داريد كه گيتار زدن بلد باشد، پس سريعا با خانه عمه و خاله تان تماس بگيريد و با آنها بگوييد خواننده شده ايد و به نوازنده نياز داريد، آنها هم سريعا از شما مي خواهند اجازه دهيد برايتان آهنگ بسازند!

 

۴- به وزارت ارشاد برويد و كمي خواهش و تمنا كنيد كه به آلبوم شما مجوز ندهند، اگر هم مجوز دادند باز هم عيبي ندارد شما كار خودتان را بكنيد يعني سري به نشريات زرد بزنيد و بگوييد كه دست هايي پنهان چشم ديدن موفقيت شما را ندارند و تهديد كنيد از كشور مي رويد!

 

۵-پرواز به آن طرف آب ها، براي شروع دبي خوب است.(چون بيشتر از اون پول بليط نداريد!)، اكنون شما به يك شبكه 24 ساعته دعوت مي شويد كه حرف بزنيد، براي محبوبيت هم كافيست جلوي دوربين گريه كنيد و بگوييد دلتان براي كشور و كوچه هاي شهرتون تنگ شده ... اصلا بهتره يه شعر هم در اين مورد بخونيد:

مي خوام بيام به ايرون تو صف نون بمونم  ... اونجا واسه ي خودم و ننه ام بخونم

اينجا دلم گرفته، يه همزبون ندارم ................  اينجا حتي «لپ لپ» هم نداره!

( اصلا مهم نيست كه شعرتون قافيه و وزن نداشته باشه، مهم حس شماست كه منتقل ميشه!)

 

۶- نگاهي به خود بيندازيد ... چه مي بينيد؟ يك جوان، موي بلند،روي سياه،ناخن كثيف؟! نه ... بهتر به خود نگاهي بيندازيد ... چي مي بينيد؟ چي؟ يك جوون منحرف غرب زده بي خانمان؟! ... اصلا بهتره خودم بگم، شما الآن به آرزوي خودتون رسيده ايد، اكنون شما يك خواننده محبوب هستيد كه حتي در روستاها هم پوسترها و CD هاتون خريد و فروش ميشه، و هر روز چند كنسرت مي گذاريد.

 

۷- حالا وقت آن است كه كمي به گذشته خود فكر كنيد و به ياد آوريد چه كسي شما را راهنمايي كرد تا يك خواننده شويد؟! كمي معرفت داشته باشيد و حداقل يك امضا به من بدهيد!!

 

يه كوچولو

 

***   هر وقت با همسرش صحبت مي كرد خيلي تند مي رفت، بالاخره يك روز گشت نامحسوس بزرگراه اون رو گرفت و به خاطر سرعت غير مجاز و صحبت كردن با موبايل در حين رانندگي جريمه اش كرد.

نوشته شده توسط حمید رضا الوندی | لینک ثابت | موضوع: